دیره ولی اومدم
سلام سلام سلام


1 ماه و خورده ای از اومدن فاطمه کوچولو میگذره
من امتحان داشتم و نتونستم بیام...
ولی.........................................اومدم ...![]()
![]()
تو این 1 ماه و خورده ای اتفاقای زیادی افتاد
فاطمه زردی گرفتی ولی خوب زردیت زیاد نبود و زود خوب شدی
ماشالله هزار ماشالله از همون اول سفته سفت بودی![]()
خوب اولین روز که اومدی خونه مامان جونتم (مامانه مامانت)از رشت اومد خلاصه که هممون کلی خوشحال بودیم همینجور روزا گذشتو تو بزرگتر میشی ما هم تو این 1 ماه درگیر امتحانا بودیم![]()
تا الان که امتحانا تموم شدو منم تونستم بیام واست بنویسم![]()
از این به بعدم قول میدم هروقت تونستم زود زود آپ کنم![]()
عکساتو میزارم ادامه مطلب بزرگ شدی ببینی بگی ای ول عجب عمه باحالی دارم من
تو ادامه مطلب میبینی که چقدر هر روز قیافت فرق میکنه و عوض میشی...![]()

اینم موقعی که از بیمارستان اومدی خونه.......

نگا چه کوچولویی........




اینجا زردی گرفته بودی و زیر لامپ بودی....










خمیازه فاطمه........



زبون در آوردن فاطمه............


خنده ی فاطمه............

فاطمه در تفکر.................



اینم 1 ماهگی.....




دیره ولی اومدم 

